تبلیغات
قطره باران

قطره باران

پدری با پسری گفت به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر


حیف از آن عمر که ای بی سروپا

در پی تربیتت کردم سر


دل فرزند از این حرف شکست

بی خبر از پدرش کرد سفر


رنج بسیار کشید و پس از آن

زندگی گشت به کامش چو شکر


عاقبت شوکت والایی یافت

حاکم شهر شد و صاحب زر


چند روزی بگذشت و پس از آن

امر فرمود به احضار پدر


پدرش آمد از راه دراز

نزد حاکم شد و بشناخت پسر



پسر از غایت خودخواهی و کبر

نظر افگند به سراپای پدر


گفت گفتی که تو آدم نشوی

تو کنون حشمت و جاهم بنگر


پیر خندید و سرش داد تکان

گفت این نکته برون شد از در


«من نگفتم که تو حاکم نشوی

گفتم آدم نشوی جان پدر»

                                 جامی




[ شنبه 9 بهمن 1389 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ امین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگی برای پر كردن تنهایی و اوقات فرغت شما كه با خواندن آن
اوقات خوبی را سپری خواهید كرد
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Rain-drop.blogfa.com your GOOGLE Pagerank  click here

دریافت کد پیج رنک هوشمند